رویای امنیت و آرزوی حفظ حریم خصوصی

بزرگمهر احمدی

اگر عده‌ای رضایت مردم در برهه‌ی زمانی خاصی را دلیلی برای نقض حریم خصوصی همگان توسط سازمان‌های اطلاعاتی می‌دانند، آیا می‌پذیرند که در صورت تغییر نظر اکثریت در نظرسنجی‌های بعدی، سازمان‌های اطلاعاتی هم تغییر رویه دهند؟

با افشاگری‌های ادوارد اسنودن در مورد برنامه گسترده سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در جاسوسی و نقض حریم خصوصی شهروندان، مساله امنیت و حریم خصوصی بیش از پیش محل بحث رسانه‌ها شد. شاید تا پیش از این، بسیاری نسبت به برنامه‌های سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا بدبین بودند اما دلایل و شواهد زیادی برای این ماجرا نداشتند. اسنودن به همراه هزاران سند از آمریکا خارج شد. اینک اسنادی که هر از چند گاهی اسنودن منتشر می‌کند، شاهد همان ماجرا است.

از همان ابتدا افکار عمومی شروع به تحلیل ماجرا کرد. برخی او را زخم‌خورده سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا نامیدند و این پرسش را مطرح کردند که چرا در این همه سال اسنودن دست به افشاگری نمی‌زد و خود او در این پروژه مشارکت داشته و اکنون شروع به افشاگری کرده است. عده‌ای گفتند که اسنودن از ابتدا جاسوس بلوک شرق بوده و چرا تا به حال اسناد قابل توجهی علیه روسیه یا چین، که پرچم‌دار نقض حقوق بشر هستند، منتشر نکرده است. عده‌ای هم او را قهرمان نامیدند و از افشاگری‌های او حمایت کردند و فارغ از علت انگیزه او، کار او را تحسین کردند و مفید خواندند. قضاوت‌ها در مورد عملکرد اسنودن تا حد زیادی به شخصیت او گره خورد. به چگونگی کار او، به انگیزه او و به محتوایی که او منتشر کرد و می‌کند.

پس از این ماجرا، گزارش‌های بیشتری مبنی بر میزان رضایت یا عدم رضایت مردم کشورهای غربی، خصوصاً آمریکا، نسبت به برنامه‌های جاسوسی سازمان‌های اطلاعاتی منتشر شده است. هنگامی که یک فرد در نظرسنجی شرکت می‌کند و از او پرسیده می‌شود که آیا موافق است که سازمان‌های اطلاعاتی برای مقابله و پیشگیری از تهدیدات تروریستی، در صورت نیاز حریم شخصی او را نقض کنند، این فرد مجبور می‌شود که  بین حریم خصوصی و امنیت یکی را انتخاب کند.

یک فرد ممکن است بپذیرد که در صورت نیاز، برای پیشگیری، مقابله و یا یا شناسایی عاملان اقدامات تروریستی، حریم شخصی او نقض شود. بسته به این‌که یک نظرسنجی در چه برهه از زمان صورت بگیرد، افکار عمومی ممکن است جهت‌گیری‌های متفاوتی نسبت به انتخاب بین آزادی (حریم خصوصی) و امنیت را از خود نشان دهد.

فرضاً پس از وقوع یک حمله تروریستی در کشورهای غربی (مثل حمله به کاریکاتوریست‌های شارلی ابدو)، احتمالاً افکار عمومی که متاثر از این ماجرا هستند، در انتخاب بین آزادی و امنیت، به سمن انتخاب امنیت و درنتیجه پذیرفتن نقض حریم خصوصی خود سوق داده می‌شوند. اما مردم در وضعیت آرام و در شرایطی که تهدید تروریستی قابل توجهی کشورشان را نشانه نگرفته است، احتمالاً گرایش بیشتری به آزادی داشته باشند و فرض را بر این می‌گیرند که سازمان‌های اطلاعاتی برای مقابله با تروریست‌ها نیازی ندارند که حریم خصوصی آن‌ها را نقض کنند.

پس اگر عده‌ای رضایت مردم در برهه‌ی زمانی خاصی را دلیلی برای نقض حریم خصوصی همگان توسط سازمان‌های اطلاعاتی می‌دانند، آیا می‌پذیرند که در صورت تغییر نظر اکثریت در نظرسنجی‌های بعدی، سازمان‌های اطلاعاتی هم تغییر رویه دهند؟

سوالی که خوب است به آن فکر کنیم این است که آیا رضایت اکثریت مردم نسبت به نقض حریم خصوصی خود در مقابل دستیابی به امنیت، دلیل کافی و خوبی برای نقض حریم خصوصی سایر مردم است؟ آیا سازمان‌های اطلاعاتی این اختیار قانونی را دارند که حریم تمامی شهروندان را زیر پا بگذارند؟

شهروندان تا چه میزان مجاز هستند که از حق آزادی و حریم خصوصی خود بگذرند؟ آیا شهروندان می‌توانند سازمان‌های اطلاعاتی را موظف و مقید به نقض بخشی از حریم خصوصی و صرفاً در شرایط اضطراری کنند؟ این عمل چگونه و از طریق چه مکانیزم‌های  نظارت و بازرسی صورت می‌گیرد؟

سوال‌های دیگری که خواننده را دعوت به فکر کردن در مورد آن می‌کنیم، این است که شهروندان پس از گذشتن از حق خود، در صورت پشیمانی، در آینده چگونه می‌توانند حق خود را بازستانند؟ چگونه می‌توانند تقاضای حذف اطلاعات ذخیره شده خود را کنند یا چگونه می‌توانند مطلع شوند که چه اطلاعاتی از آنان ذخیره می‌شود؟

تصور پاسخ منطقی به این پرسش‌ها و عملی شدن این ایده‌ها در کوتاه‌مدت شاید کمی رویایی به نظر برسد، اما می‌توان ادعا کرد که همان‌طور که سازمان‌های اطلاعاتی و دولت‌ها تلاش بیشتری را در نقض حریم خصوصی شهروندان می‌کنند، حرکت‌هایی هم در جهت مقابله قانونی با جاسوسی سیستماتیک صورت می‌گیرد.

مساله‌ای که لازم است ما به آن توجه داشته باشیم و درک کنیم این است که بسیاری از کارهایی که مردم در کشورهای غربی انجام می‌دهند، در کشوری مثل ایران و یا عربستان جزء جرائم سنگین محسوب می‌شود. توهین و حتی انتقاد از بلندپایه‌ترین مقام اجرایی در آمریکا ممکن است هیچ پیامدی را متوجه یک شهروند نکند و آن شهروند به راحتی بدون پنهان کردن هویتش این توهین‌ها و یا انتقادات را بر روی صفحه شخصی خود در فیسبوک بنویسد اما همین کار در ایران و یا عربستان بدون دادن هزینه ممکن نیست.

بنا بر نوع سیستم حکومتی، میزان اَعمالی که به عنوان جرم تعیین شده، در کشوری مثل آمریکا به مرتب کمتر از کشوری مانند ایران یا عربستان است. در ایران یک شهروند ممکن است نگران باشد که ارتباط با دوست‌پسر یا دوست‌دخترش، خوردن نوشیدنی الکلی یا شرکت در یک پارتی شبانه، با نظارت سازمان‌های امنیتی افشا شود و همین امر هزینه زیادی را برای او در پی داشته باشد. درحالی‌که این دسته کارها در کشوری مثل آمریکا نسبتاً عادی است و کسی بابت افشای این اطلاعات نگرانی‌ای ندارد.

مساله دیگر این است که بسیاری از سرویس‌های اینترنتی و سخت‌افزارهای مهمی که ما روزانه از آن استفاده می‌کنیم، آمریکایی یا غربی هستند و از آن‌جا که ارتباط دولت ایران با کشورهای غربی چندان گرم نیست، شهروندان ایرانی نگرانی کمتری بابت معامله کشورهای غربی بر سر اطلاعاتشان دارند. بدین معنی که شهروندان ایرانی، سرد بودن رابطه ایران و غرب، و امنیت ظاهریِ این سرویس‌ها را در نظر می‌گیرند و همین امر ممکن است باعث شود که کمتر به امنیت خود در فضای مجازی اهمیت دهند.

حال که نامی از عربستان بردیم خوب است اشاره کنیم که وضعیت ِ بدتر را قطعاً  شهروندان عربستانی خواهند داشت. با نظامی بسته‌تر و قوانینی به مراتب خشن‌تر. دولت‌های غربی به دلیل نوع سیاست ایران در خاورمیانه و خصوصاً در قبال اسرائیل و نفوذ اسرائیل هم که شده، حرفی از وضعیت حقوق بشر و آزادی رسانه‌ و آزادی فعالان رسانه‌ای در ایران می‌زنند. اما وقتی به شهروندان عربستانی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که به دلیل این‌که عربستان هم‌پیمان غرب است، دولت‌های غربی راحتتر چشم خود را بر نقض حقوق روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نویسان و محدودیت‌های اینترنت و رسانه می‌بندند. نگرانی دیگری که ممکن است کاربران عربستانی داشته باشند این است که سازمان‌های اطلاعاتی غربی، با دادن اطلاعات این شهروندان به دولتشان، بر سر آن‌ها معامله کنند و درنهایت این آن‌ها باشند که پیامدهای سنگینی را شاهد خواهند بود.

۴.۵