حمله‌ی پاریس، شارلی ابدو و سهیل عربی: چه کنیم، و چه نکنیم

آرش کمانگیر

سهیل عربی به اتهام اهانت به پیامبر مسلمانان به اعدام محکوم شده است. به این دلیل، تقارنی جهنمی بین حمله‌کنندگان به شارلی ابدو و آن‌ها که برای اعدام سهیل عربی خیز کرده‌اند وجود دارد.

سه مهاجم با حمله به دفتر مرکزی نشریه‌ی طنز شارلی ابدو در پاریس، دوازده نفر را به ضرب گلوله کشتند و متواری شدند. این اتفاق، همان‌طور که انتظار می‌رفت (بخوانید: گروگان‌گیری در سیدنی، «دین خشونت‌پرور»، و #illridewithyou)، موجی از واکنش‌ها را در شبکه‌های اجتماعی، و از جمله در بین ایرانیان، برانگیخته‌است. قبل از این هم دیده‌ایم که جنسی از واکنش‌های معمول به چنین اتفاقاتی وجود دارد: عده‌ای از آن به‌عنوان سند دیگری برای «بربریت» اسلام یاد می‌کنند و دیگرانی آن را واکنشی «قابل پیش‌بینی» به «هتک حرمت» نمادهای اسلامی می‌دانند.

اشتباه شماره‌ی یک در برخورد با این فاجعه، و نظایر آن، تقلیل آن به درگیری بین سیاهی و سفیدی است. انگار که ساختاری هزار و چهارصد ساله، اسلام، در گلاویزی با نظمی مدرن و امروزی است و این میدان سربازگیری برای آن‌هاست: باید اعلام کنیم که مدافع آزادی بیان و حق خندیدن هستیم و از مردانی سیاه‌پوش که در عراق و سوریه سر می‌برند و در فرانسه و کانادا دیگران را به رگبار می‌بندند تبری می‌جوییم. طنز تلخ اتفاق این است که همین ذهنیت در وضعیتی وارونه برای تقبیح تقبیح فاجعه مورد استناد قرار می‌گیرد: فاجعه‌های ساختارهای لیبرال دموکراتیک به‌عنوان شاهدی برای قابل درک بودن حمله ذکر می‌شوند.

واضح است که نه دنیای اسلام آن نخراشیده‌ی قرون وسطایی است و نه دموکراسی‌های قرن بیست و یکمی قدیسه هستند. مروری بر نقض حریم شخصی توسط NSA، گزارش شکنجه‌گاه‌های CIA و استفاده‌ی هر روزه‌ی مادر مهربان دموکراسی، آمریکا، از ماشین‌های پرنده‌ی مرگ‌بار، برای درک این نکته کافی است که سمت غربی در این اتفاق موقعیت اخلاقی کاملا سفیدی ندارد. از طرف دیگر، اکثریت غالب یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان دنیا در زندگی خود ماشه‌ای را نکشیده‌اند و به گروهی تروریستی کمک مالی نکرده‌اند. اما نکته اساسا این نیست.

اتفاقی که در پاریس افتاد فاجعه بود. فارغ از علاقه‌ی شخصی هر یک از ما به اسلام، یا هر دین دیگری، هرکسی حق دارد به هر چیزی بخندد. ممکن است این رفتار، زشت، تهوع‌آور، و حتی غیراخلاقی باشد، اما زمانی که خنده با کلاشینکوف جواب داده شد، فارغ از موضوع خنده، آزادی بیان در خطر است. جنایت پاریس، به این دلیل، بدون هیچ حاشیه‌ای، جنایت است. نه به این دلیل که اسلام دین صلح یا خشونت است و فرانسه در الجزایر چه کرده‌است و نکرده‌است و در عراق چه اتفاقی افتاده است و چه فرایندی به ظهور داعش دامن زده است. جنایت فرانسه حمله‌ای سمبلیک به حق آزادی بیان است و هرکسی که معتقد به آزادی بیان خود است وظیفه دارد آن را بدون قید و شرط محکوم کند.

اما چه بکنیم؟ سهیل عربی به اتهام اهانت به پیامبر مسلمانان به اعدام محکوم شده است. به این دلیل، تقارنی جهنمی بین حمله‌کنندگان به شارلی ابدو و آن‌ها که برای اعدام سهیل عربی خیز کرده‌اند وجود دارد. کسی به ما نگفت که می‌خواهد به مجله‌ی فرانسوی حمله کند و هر کاری که حالا انجام بدهیم از جنس بعد از اتفاق است. محکومیت و تحلیل و حرف زدن نمی‌تواند کسی را به زندگی برگرداند. سهیل عربی اما در زندان است و در خطر اعدام قرار دارد. انگار روبه‌روی ساختمان شارلی ابدو ایستاده‌ایم و مهاجمین را می‌بینیم که سلاح‌شان را آماده می‌کنند. آیا ساکت خواهیم ماند؟ این آزمونی اخلاقی برای همه‌ی مومنان به الله است: آیا اجازه می‌دهید به نام پیامبرتان انسان دیگری کشته شود؟

۵